محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )
151
بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )
ديد ، بدين لحاظ آن صورت معنوى در ژرفاى جان نمود مىكند . در نتيجه خداوند متعال در مقام روا داشتن تقاضاى ابراهيم فرمود : « أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ ؟ » و آن حضرت عرض كرد : « بلى » يعنى اينكه ايمان دارم . ولى اين تقاضا را از تو كردهام تا دل من آرام گيرد ، يعنى بر آرامش و طمأنينهء دل من ، با تأكيدى كه امر محسوس بر معقول مىگذارد ، هر چه افزون تر شود و آنگاه بود كه خداوند متعال با در ميان آوردن دليل استوار بر حس و عيان براى هر چه محقق تر كردن دليل بر بنياد حجت و برهان ، او را مورد تفضل خويش قرار داد « 1 » . سيد قطب مىگويد : اين موضوع چشم داشتى است در ادراك حسى / لمس كردن راز كار خداوندى [ كه ممكن است در هر كس يافت شود ] ، امّا وقتى اين امر از ابراهيم ، آن پيامبر توبه كار بردبار ، آن مؤمن خشنود به رضاى الهى و فروتن و پرستشگر و دست يافته به مقام قرب الهى و خليل خداوند ، سرزد ، از اين حقيقت پرده بر مىدارد كه چنين گرايش و شوق رؤيت اسرار نهفته در كار خداوند ممكن است در دل مقربترين مقربان نيز پديد آيد و چنين گرايشى هرگز به وجود ، ثبات ، كمال و استقرار ايمان وابسته نيست و براى در خواست برهان و يا تقويت ايمان نيز نمىباشد ، بلكه شوقى روحى است براى شناخت اسرار الهى در اثناى وقوع عملى آن ، و مذاق چنين تجربهاى در وجود بشرى غير از مذاق ايمان به غيبت است ، اگر چه آن ايمان ، ايمان ابراهيم خليل باشد ، همان كه با خدايش سخن مىگويد و خدايش با او ، و ايمانى بالاتر از اين نيست و براى اين ايمان نيز برهانى ، بلكه او خواسته است كه دست قدرت الهى را در عمل مشاهده كند تا اين احساس عميق شناخت را بچشد و در نتيجه دل و جانش آرام گيرد و در فضاى آن نفس بكشد و با آن بزيد ، و اين امر ديگرى است غير از آن ايمانى كه بعد از آن [ و بالاتر از آن ] ايمانى نيست « 2 » . همچنين مفسران در اين باره كه ابراهيم خليل در اصل به چه سبب از خداوند متعال چنين درخواستى كرد ، اختلاف نظر دارند ، گروهى معتقدند كه گذر آن حضرت بر حيوان مردهاى افتاد كه برخى از جانوران خشكى و دريا آن را در ميان خود تقسيم كرده [ و هر كس بخشى از آن را خورده ] بودند ، آنگاه گفت : رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتى حسن ، عطاء و ضحاك بنابر روايت واحدى از سعيد بن جبير و او از قول قتاده و ابن جريج گفتهاند كه پيكر دراز گوشى در
--> ( 1 ) . احمد حسن الباقورى ، مع القرآن ، ص 197 - 198 . ( 2 ) . فى ظلان القرآن ، 1 / 301 - 302 .